تبليغاتX
جهان

جهان

( دیدن وحس کردن وجود داشتن است ، زندگی در اندیشه است ) شکسپیر















































+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:15 توسط جهان |




Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

Китайские пейзажи с высоты птичьего полета

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:38 توسط جهان |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:12 توسط جهان |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:11 توسط جهان |



+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:8 توسط جهان |


People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

People under X-Ray

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:59 توسط جهان |


فكر كنم تماشاي دقيق تصاویر - حتي آنهايي كه فقط مي‌خنداند – ارزش بارها و بارها نگاه كردن و خيره‌ماندن را دارد ... ندارد؟!

زني كه هنوز مرگ شوهرش را باور ندارد و اينگونه عاشقانه با سنگ مزارش همبستر شده است ...

مردي كه در كسري ديگر از ثانيه خواهد مرد ... فكر مي‌كنيد دارد به چه مي‌انديشد؟!

الاغي كه كسي او را جدي نمي‌گيرد و هر چه بيشتر در فكر باركشي از او هستند ...

كودكي كه از صداي مهيب گلوله‌ها به تنگ آمده است ...

چتربازي كه بدترين نقطه ممكن را براي فرود برگزيد و البته معلوم است كه چه سرنوشتي انتظارش را مي‌كشد

سايه‌اي كه از خودكشي صاحبش گريزان است و به طرز عبث‌وار حاضر به قبول واقعيت نيست!

كودكي عراقي كه با چشماني نگران به باقيمانده خون‌آلود يك اتومبيل حاصل از عملياتي انتحاري مي‌نگرد ...

گاو‌هايي كه تاب چنين دشمن پرقدرتي را ندارند ...

كودكي كه نوميدانه به انتظار مرگ نشسته و لاشخوري كه اميدوارانه در انتظار پايان كودك!

مادري فلسطيني كه هنوز پيكر بي‌جان فرزند خون‌آلودش را در آغوش گرفته و اشك مي‌ريزد ...

سرنشینان گرفتار آمده در این خودرو

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:54 توسط جهان |


جنس خاکش خوب است...!

یک نفر آدم بی درد و مرفه به رفیقش می گفت:

مایه و پول مهیاست بیا تا برویم...

و رفیقش پرسید؟

به کجا دوست من؟!

گفت:آن جا که به نام فکه ست

می دهد جان که بسازی ویلا!

جنس خاکش خوب است...

و اگر زود بجنبیم و بسازیمش ما

می شود قیمت آن مثل طلا

می رود آن بالا

تا به عرش اعلا!

آن قدر که همگی فکر کنند...

شده آن قطعه ای از خاک بهشت!!

در همان لحظه پریدم از خواب!

به خودم گفتم های...

نکند خواب تو تعبیر شود؟

و اگر شد...

تو چه خاکی به سرت خواهی ریخت؟!

زیر لب گفتم که...

خاک پاک فکه

جنس خاکش خوب است...!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:47 توسط جهان |


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:40 توسط جهان |


مطلب پایین را که براتون ارسال میکنم در یکی از سایت اینترنتی در زمینه ای تی پیدا کردم و در خیلی از مجلات و روزنامه های تخصصی کامپیوترو ای تی نیز چاپ شده . منم به عشق شما این مطلب رو ارسال کردم تا همه بخونند و لذتش رو ببرند

 بر همگان روشن است که ایران و ایرانی در زمینه علم و دانش و فن هر موقع که اراده کند می تواند به راحتی دیگران را پس بزند و بر قله افتخار بایستد،درست است که کشور عزیزمان در رتبه آخر جدول ای تی  قرار دارد ولی ما نخبگان و بزرگانی نیز در این عرصه داریم نخبه گانی که هر کدام به نوعی در شیوه زندگی اهالی زمین تاثیر داشته و دارند و هر کدام باعث ایجاد تغییراتی در زندگی مردم جهان شده اند فولی متاسفانه ما ایرانیان کمتر این افراد را می شناسیم یا حتی نام آنها را هم نمی دانیم چه برسد به تحولی که ایجاد کرده اند.با خودم گفتم خوب  است که تعدای از این افراد را که می شناسم به شما دوستان معرفی کنم تا شاید کمی با افتخارات ایران زمین با این میراث بزرگ علمی کشورمان آشنا شویم.پس با هم مروری کوچک بر برخی از این بزرگان می کنیم!
pro-lotfizadeh.jpg

 

پروفسور لطفي زاده استاد دانشگاه آمريكا و پدر منطق فازی. کامپیوتر هوشمند و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان!خود من به شخصه ارادت خاصی به این استاد بزرگ دارم چون منطقی که ارائه کردند در بسیاری از جهات زندگیم مرا یاری کرده است! 

 

maria-khorsand.jpg
 ماریا خرسند رئیس کمپانی بزرگ اریکسون سوئد 
deh-bozrgi.jpg
 
مهندس ایمان ده بزرگی
   دنیا IT برنده جایزه جوان ترین مهندس 
و نفر دوم المپیاد جهانی طراحی وب کانادا
 
davari.jpg
پروفسور بیژن داوری معوان ارشد کمپانی IBM

 ،بزرگترین غول سخت افزاری دنیا!و طبعا استاد دانشگاه آمریکا.

eslambelchi.jpg

 حسين اسلامبلچي رئیس بزرگترین شرکت مخابراتی ایالات متحده یعنی شرکت پر آوازه AT&T

 

امید کردستانی معاون ارشد سایت گوگل

Farzad Nazem, Chief Technical Officer and Executive Vice President, Engineering and Site Operations

  فرزاد ناظمی مدیر فنی سایت یاهو

پییر امیدیار بنیانگذار تجارت الکترونیکی در جهان

aansari.jpg

انوشه  انصاری رئیس موسسه تکنولوژی تل کام

ای کاش فقط ذره ای به این افراد در میهن عزیزمان بها می دادند تا ترک وطن نکنند و ایران چنین بر رتبه آخر ای تی  جهان بیاستد. به امید روزی که چنین نخبه گانی فرصت کار و پژوهش در ایران را داشته باشند.آیاچنین روزی می آید؟!

 منتظر ایمیل بعدی نخیگان و ایرانیان موفق باشد

منتظر نظرات همتون هستم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:38 توسط جهان |


 

__._,_.___

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:35 توسط جهان |


 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:17 توسط جهان |


 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:57 توسط جهان |


مردی که جهان را نجات داد

نه! اشتباه نکنید این فرد نه یک سیاستمدار بود و نه رییس یک سازمان بین‌المللی.

باید داستان را از اول مرور کنیم و به تاریخ اول سپتامبر سال 1983 برگردیم:

اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرت‌های جهان -شوروی و آمریکا- با شدت تمام دنبال می‌شد ، یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف ‌کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت می‌کرد.

در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جت‌های روسی به این هواپیما نزدیک شدند، خلبانان جت‌های روسی نمی‌دانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند ، به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند.

گفته می‌شود در واقع پرسنل پرواز هواپیما اخطار جنگنده‌های روسی را دریافت نکرده بودند ، البته تا به امروز تئوری‌های زیادی در این مورد وجود دارد. یک ساعت گذشت و جت‌ها همچنان ، هواپیما را همراهی می‌کردند تا اینکه از مقامات روسی دستور رسید که هواپیما نابود شود. این کار انجام شد و در نتیجه 269 مسافر کشته شدند...

 

بعد از اینکه همه متوجه فاجعه شدند ، مقامات روسی سعی کردند عمل خود را توجیه کنند ولی رونالد ریگان رییس جمهور وقت آمریکا روس‌ها را بربر دانست و کار آنها را «جنایتی علیه بشر که نباید فراموش شود» تلقی کرد.

تنش بین ابرقدرت‌های به حداکثر خود رسیده بود و نظامیان هر دو جبهه در حالت آماده‌باش نظامی قرار گرفته بودند.  

در یک شب سرد در 26سپتامبر سال 1983، استانیسلاو یوگرافوویچ پتروف یک سرهنگ دوم نیروهای موشکی استراتژیک سر کارش بود او به جای همکارش که به علتی نتوانسته بود در محل کار ظاهر شود ، پست می‌داد و آسمان شوروی را پایش می‌کرد...

کمی از نیمه‌شب گذشته بود که پتروف هشداری از یک کامپیوتر گرفت : یک موشک اتمی از سوی آمریکا شلیک شده و مقصدش مسکو است!!!

پروتکل نظامی از پیش تعریف‌ شده روس‌ها در چنین شرایطی این بود که همه سلاح‌های اتمی برای انجام یک ضد حمله به صورت سریع و آنی فعال شوند و پس از آن به مقامات نظامی و سیاسی اطلاع داده شود.

صدای آلارم‌ها در پناهگاهی که پتروف در آن بود به گوش می‌رسید و نورهای قرمز به نشانه شناسایی موشک اتمی آمریکایی‌ها به وسیله ماهواره‌های روسی همه جا روشن بودند.

ولی پتروف حس می‌کرد هشدار کامپیوترها درست نباشد ، او فکر کرد که اگر آمریکا واقعا قصد حمله به شوروی را داشته باشد از همه موشک‌هایش استفاده می‌کند و با پرتاب صرفا یک موشک ، فرصت ضدحمله را به روس‌ها نمی‌دهد.

 

لحظاتی بعد استرس در پناهگاه بیشتر شد و همه افسرها در تشویش بودند چرا که کامپیوترها ، موشک‌های دوم ، سوم ، چهارم و پنجم را هم شناسایی کرده بودند.

پتروف دو راه پیش رو داشت : به غریزه‌اش اعتماد کند و همه اخطارهای کامپیوترها را ناشی از اشتباه آنها بداند و یا طبق پروتکل نظامی ، سیستم موشکی شوروی را فعال کند و آغازگر جنگی شود که بی‌شک موجب مرگ میلیون‌ها نفر می‌شود.

پتروف کار اول را انجام داد!!!

با گذشت دقایقی معلوم شد که حق با پتروف بوده است.همه اینها ناشی از خطای کامپوتر و نقص در یک قطعه چند دلاری بود.پتروف حالا یک قهرمان بود ، او از جنگ اتمی پیشگیری کرده بود ، افسران دور و برش ، تصمیم شجاعانه او را ستودند.

ولی مقامات کرملین اینگونه فکر نمی‌کردند ، او به هر حال از پروتکل نظامی تخطی کرده بود ، اگر تصمیم او اشتباه از آب در می‌آمد ، جان میلیون‌ها نفر از شهروندان شوروی را به خطر می‌انداخت. بنابراین تصمیم گرفته شد که پتروف به بازنشستگی پیش از موعد برود ، با حقوقی حدود 200 دلار در ماه!

تا سال 1988 به خاطر حفظ اسرار نظامی کسی از تصمیم قهرمانانه پتروف آگاه نشد ، در این زمان یکی از افسران حاضر در آن پناهگاه کتابی در مورد واقعه نوشت و همه چیز را توضیح داد.

قرار است در سال 2008 مستندی با عنوان «مردی که دنیا را نجات داد» ساخته شود.

 

هیچ کس نمی‌داند که اگر پتروف ،آن افسر 44ساله‌ ،آن شب در آن پناهگاه نبود ، چه اتفاقی می‌افتاد و باز کسی نمی تواند حدس بزند اگر همکار آقای پتروف آن روز در شیفت خودش حاضر می‌شد چه تصمیمی می‌گرفت ولی مسلم است که پتروف بیشتر از هر شخص دیگری باعث نجات جان انسان‌ها شده است.

شاید اگر آن تصمیم پتروف نبود ، الان من و شما در پشت مانیتورهایمان در حال خواندن این متن نبودیم!!!

-----------------------------------------------------------

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:40 توسط جهان |


عکسهای یک خانواده ازازدواج یک زوج تا پیری
 
 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:1 توسط جهان |


روسپي و راهب

راهبي در نزديکي معبد زندگي مي کرد . در خانه روبرويش , يک روسپي اقامت داشت !

 راهب که مي ديد مردان زيادي به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصميم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسيار گناهکاري . روز وشب به خدا بي احترامي مي کني . چرا دست از اين کار نمي کشي ؟ چرا کمي به زندگي بعد از مرگت فکر نمي کني ?؟!

زن به شدت از گفته هاي راهب شرمنده شد و از صميم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست  و همچنين از خدا خواست که راه تازه اي براي امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه ديگري براي امرار معاش پيدا نكرد .

 بعد از يک هفته گرسنگي , دوباره به روسپي گري پرداخت .اما هر بار که خود را به بيگانه اي تسليم مي کرد از درگاه خدا آمرزش مي خواست ...

راهب که از بي تفاوتي زن نسبت به اندرز او خشمگين شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ اين گناهکار, مي شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده­ند !!!

و از آن روز کار ديگري نکرد جز اين که زندگي آن روسپي را زير نظر بگيرد , هر مردي که وارد خانه مي شد , راهب ريگي بر ريگ هاي ديگر مي گذاشت .مدتي گذشت ...

راهب دوباره روسپي را صدا زد و گفت : اين کوه سنگ را مي بيني ؟ هر کدام از اين سنگها نماينده يکي از گناهان کبيره اي است که انجام داده اي , آن هم بعد از هشدار من . دوباره مي گويم : مراقب اعمالت باش !

زن به لرزه افتاد , فهميد گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشيماني ريخت و دعا کرد : پروردگارا, کي رحمت تو مرا از اين زندگي مشقت بار آزاد مي کند ؟

خداوند دعايش را پذيرفت . همان روز , فرشته ي مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خيابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ...

روح روسپي, بي درنگ به بهشت رفت. اما شياطين, روح راهب را به دوزخ بردند !

در راه , راهب ديد که بر روسپي چه گذشته و شِکوه کرد : خدايا , اين عدالت توست ؟ من که تمام زندگي ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ مي روم و آن روسپي که فقط گناه کرده , به بهشت مي رود ؟!

يکي از فرشته ها پاسخ داد : " تصميمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر مي کردي که عشق خدا فقط يعني فضولي در رفتار ديگران . هنگامي که تو قلبت را سرشار از گناه فضولي مي کردي , اين زن روز وشب دعا مي کرد . روح او , پس از گريستن , چنان سبک مي شد که توانستيم او را تا بهشت بالا ببريم . اما آن ريگ ها چنان روح تو را سنگين کرده بودند که نتوانستيم تو را بالا ببريم !!! "

            از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "  

اثر : پائولو کوئليو 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:42 توسط جهان |